سيد محمد باقر برقعى
3105
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تير نگاه به بزم ، چون بت من جام مى به دست بگيرد * اساس توبه ، عجب نيست گر شكست بگيرد به دست عشق اثر نيست باده را مگر آن دم * كه جامى از صنمى شوخ و مىپرست بگيرد چنان به تير نگه كشت چابكم كه دو صد جان * اگر كه بود ، سزا بود ناز شست بگيرد گرفت تابوتوانم به نيم غمزه و اى كاش * ز من به نيم دگر جانى ار كه هست بگيرد چگونه سينه نسازد هدف به تير ملامت * به پيش تيغ تو ، آن عاشق كه دست بگيرد بلاى جان تو شد هوش ناتمام تو « گويا » * بهل به غمزهاش آن چشم نيممست بگيرد